Download Persian Font

 

 

    English Site
HOME ارتباط با ما طراحان سايت ديگر سايت ها گالری عکس فعاليت ها

اخبار

درباره ما

تحقق حقوق كودك نياز

 به مساعدت همگاني دارد


چهارشنبه 30 شهریور 1384
گزارش کودک آزاری از شوش

با کوشش فرامرز وفایی- مهرنوش حقیقت

بار دیگر کودکی قربانی کودک آزاری شد. زهرا.ج دختر 14 ساله ای است که بارها توسط خانواده اش مورد آزار قرار گرفته است. خانواده اش بارها او را با شلنگ آب کتک زده اند، با قاشق دستش را داغ کرده اند و آنقدر سرش را به دیوار کوبیده اند که چندین مورد شکستگی در سرش مشاهده می شود. سردردهای شدید و تهوع یادگاری است که خانواده اش برایش به جا گذاشته اند. زهرا کودکی است از خانواده ای فقیر با ده فرزند. پدر شصت ساله اش ساعت فروش و مادرچهل ساله اش خانه دار است، اما درآمد پدر برای گذران زندگی کافی نیست و چاره ای باقی نمی ماند جز کار کودکان. زهرا سه برادر دارد که در شهرستان چوپانی می کنند و مزدشان را برای کمک به خانواده می فرستند. هر بار که زهرا را می دیدیم دستانش از شدت کار خانه سرخ شده بود. در برسی ها مشخص شد که مادر زهرا بیماری اعصاب و روان دارد، مادر قبلا ازدواج کرده واز همسر سابقش جدا شده بوده، و حالا تصمیم گیرنده اصلی در خانواده اوست. مادری که سرنوشت و زندگی زهرا برای او چندان اهمییتی ندارد. خبر دار شدیم که مادر زهرا قرار است برای مسافرت به سوریه برود وبرای گرفتن گذرنامه اقدام کرده است اما زهرای 14 ساله هنوز شناسنامه هم ندارد و وقتی از مادرش می پرسیم که جرا برای شناسنامه زهرا اقدام نمی کند می گوید: "مریضم. نمی توانم به این اداره و آن اداره برای گرفتن شناسنامه بروم." زهرا برایمان گفت که مادرش از کودکی او را مورد آزار قرار می داده، آنطور که زهرا می گفت باقی خواهر و برادرهایش نیز مورد آزار قرار می گرفته اند اما نه به اندازه زهرا. او می گوید :"پدر هم خیلی مهربانتر از مادرم نیست. هرچند پدرم مرا کمتر کتک می زند اما یکبار چنان با عصای آهنین به کمرم کوبید که تا چند ماه کمر درد داشتم." خردسالی زهرا با کتک ها و آزار های پدر و مادرش گذشت و حالا که او به سن بلوغ رسیده، مادرش اصرار دارد که با افغانی ها ازدواج کند، هر بار که مردی افغان به خواستگاری زهرا می آید و او مخالفت می کند، مادرش شدیدا او را کتک می زند.تنها کاری که می توانستیم برای زهرا انجام دهیم، اقدام برای درمان سردردهایش و ثبت نامش در کلاس آموزش خیاطی بود تا شاید از این طریق بتواند سرنوشتی متفاوت برای خود رقم بزند. اما حضور زهرا در کلاس چند روزی بیشتر دوام نیاورد. پس از پیگیری ها و با مراجعه مددکار به خانه زهرا، مادرش علت غیبت او را کار خانه و ازدواج با فامیل پدرش که کرد هستند عنوان کرد. اما مددکار زهرا می گفت در خانه شان مرد جوان افغانی بود که به نظر می امد نامزد زهرا باشد، هرچند مادر زهرا می گفت که این مرد، همسایه شان است. نوبت بعد که مددکار برای پیگیری مساله زهرا مراجعه می کند، در میابد که آنها به خواست مادر زهرا خانه شان را عوض کرده اند. آخرین خبری که از زهرا داریم این است که دختری که همسایه آنها بود او را در یکی از خیابان های تهران مشغول آدامس فروشی دیده است .دختری که اکنون زیر آسمان این شهر بزرگ روزگار می گذراند و هیچ اطلاعی از سرنوشتش در دست نیست. هرچند آرزوی قلبی همه ما خوشبختی اوست اما به نظر می رسد سرنوشت تلخی در انتظار اوست.

آخرين عناوين خبری
بايگانی
عضويت در خبرنامه

 

تهران - خيابان خرمشهر (آپادانا) - شهيد عربعلي (نوبخت) - كوچه دهم - پلاك 26 - زيرزمين غربي

تلفن 2-8735591، فكس 8735591

Best Site Screen  Size : 1024×768

Powered by Gardoon - Movable Type 2.661 - XML