منبع : www.iranstreetchildren.com
مهدی نياکی
مرادی کرمانی: تا وقتی سر ريز نشوم، دست به قلم نميبرم
چگونه گفتن برای بچهها بسيار مهم است. مرادی کرمانی میگويد: اعتياد، ظلم و ناهنجاری در دنيا وجود دارد. اين درست نيست که بگوييم که بچهها نبايد پر و بالشان به اين امور بگيرد بلکه آنها بايد همه چيز را بدانند.
ميراث خبر - کتاب
گروه گفتگو - مهدی نياکی: ادبيات کودک در چند سال اخير با رشدی قابل تامل مواجه شده است. نويسندگان کودک علاوه بر اينکه در درون کشور با اقبال نسبتا بالايی مواجهند در جشنوارهها و نمايشگاه های خارج از کشور نيز حضوری فعال دارند از سوی ديگر توجه به اين آثار در محافل بين المللی آثار ايرانی به دليل ويژگی منحصز به فرد خود و مشخصات بومی مورد توجه قرار گرفته است. "هوشنگ مرادی کرمانی" از جمله نويسندگانی است که نه تنها در داخل ايران با اقبال بسيار مواجه شده بلکه در جشنواره و نمايشگاه های خارجی نيز دارای رتبه و جايگاه بالايی است.
از او درباره رويکرد نويسندگان ادبی به حوزه کودک و الزاماتی که هر نويسنده بايد برای ورود به اين حوزه رعايت کنند، پرسيده ايم. مرادی کرمانی به شدت میکوشد از سخن گفتن درباره خود پرهيز کرده و داوری درباره آثارش را به ديگران واگذار کند. مرادی کرمانی در اين گفت و گو همچنين درباره طنز در ادبيات کودک و ساده نويسی اين آثار سخن گفته است:
- آثار شما در سال های اخير به ويژه در جشنواره های خارجی با استقبال گسترده ای روبرو شده است. دليل اين امر را چه میدانيد و به گمان شما چرا خارجیها تا اين اندازه به آثار ادبيات داستانی کودک در ايران توجه پيدا کرده اند؟
* نمی خواهم تواضع بيجا داشته باشم. من اين مسائل را اين روزها از دور میشنوم چرا که ديگر در سن و سال و موقعيتی هستم که در حين جذابيت اين مسائل وقت چندانی برای پيگيری آن ندارم. اين مسائل، مسائلی است که من دست اندرکار آن نيستم و از آن اطلاعی ندارم ولی آنچه میتوانم به عنوان يک نظر تجربی بگويم اين است که اگر از من کاری مورد توجه قرار میگيرد محصول يک فرايند آگاهانه نيست. اين خط کاری و فکری است که خود را نشان میدهد. اين طور نيست که من بنشينم و برای خارج از کشور و برای برنده شدن و مطرح شدن در جشنوارهها بنويسم. درباره سوال شما میتوان گفت که دليل اقبال به اين آثار که البته فقط داستان های مرا هم شامل نمی شود و بسياری از نويسندگان جدی و خوب را فرا میگيرد ويژگی های خاصی است که اين آثار دارد. نخست اينکه اين داستانها به شدت ايرانی است. يعنی ويژگی های ايرانی و بومی دارد. دوم اينکه اين آثار دچار سياست زدگی نيست و مسائل سياسی روز چندان در آنها دخالتی ندارد. در اين داستانها همچنين حس های انسانی همه جايی مطرح میشود. درباره داستان های خودم انتظار من اين است که داستان هايم مورد نقد قرار بگيرد. نقد مثبت البته لزوما دل انگيز نيست. تعريف از يک اثر گاه به خنصثی کردن ويژگی های خوب آن اثر منجر میشود. از سوی ديگر اينکه سياه نمايی کنيم و به جای پرداختن به اثر به نکات حاشيه ای بپردازيم و خود اثر را مورد توجه قرار ندهيم هم دور از انصاف است.
- برخی از آثار شما دارای يک ويژگی کمياب است و آن اينکه در عين استقبال کودکان و نوجوانان از آثار شما و اينکه اين گروه سنی از کارهای شما لذت میبرند بسياری از بزرگترها هم از اين آثار استقبال کرده و میکنند. اين مشخصه ای است که کمپانی های بزرگ دنيا روی آن کار کرده و سرمايه گذاری میکنند که همزمان بزرگ ترها و کودکان بيننده و مخاطب يک اثر باشند. در اين ميان گويی يک اشتراک ظريفی وجود دارد که به يک اثر چنين ويژگيی میبخشد. به گمان شما اين اشتراک در کجاست؟
* البته اين مساله را بايد کارشناسانی مطرح کنند که برای اين امور در ادبيات صاحب معيار هستند و سالها روی اين مسائل کار و پژوخهش کرده اند اما اجمالا میتوان در پاسخ به پرسش شما چنين گفت که برخی از دوستان ما کار برای بچهها را خيلی سرسری انجام میدهند. گويی کار برای بچهها از ديد آنها کاری جدی نمی تواند باشد. اين کار برای آنها مثل خريدن يک بستنی است. حتا برای خريدن بستنی هم بايد دقتی به خرج داد و برای انتخاب بستنی سالم و خوشمزه و بهداشتی مقداری وقت صرف کرد. اين يک مثال ساده و ابتدايی است. کسانی که برای کودکان مطلب مینويسند بايد توجه اشته باشند که مخاطبانشان بسيار هوشيار و نکته سنج هستند. اين شلخته بازی و پرنويسی و بی دقتی و سفارشی نويسی باعث میشود يک اثر جذاب و شيرين و عميق نباشد و ارزش دوباره خوانی را پيدا نکند. من در اين راستا سعی کرده ام - تاکيد میکنم که سعی کرده ام و نمی دانم که تا چه اندازه موفق بوده ام - که هيچ اثری را منتشر نکنم که آن را دوست ندارم. من گاهی ۶۰ يا ۷۰ صفحه نوشته ام و وقتی ديده ام که آن را دوست نمی دارم کنار گذاشته يا آن را پاره کرده ام. اين سخت گيری و گزيده نويسی و غور و بررسی کردن و هرچيزی را چاپ نکردن باعث اقبال به اثر هم میشود. من معتقدم هرکسی که دست به قلم میبرد شامل فرمول "پر شو، لبريز شو، سرريز شو" میشود. من تا وقتی که پر نشوم و سرريز نشوم دست به قلم نمی برم. مگر برای تمرين. از سوی ديگر کوشيده ام که هرگز از کسی تقليد نکنم حتا از خودم. يعنی اين طور نيستم که اگر يکی از آثارم مورد اقبال قرار گرفت و موفقيتی کسب کرد عين آن اثر را بازتوليد کنم. هرگز به طرف توليد انبوه نرفته ام و در يک بررسی اجمالی میتوان به اين نکته پی برد که هيچ کدام از آثار من شبيه به هم نيستند البته اين را بايد باز هم تکرار کنم که من به عنوان دوست خودم اين حرفها را میزنم درغير اين صورت حرف های اصلی و نقد جدی آثارم بايد توسط اهل فن انجام گيرد.
- طنز در آثار شما يکی از ستون های جدی است. در تاريخ طنز اگر کمی جست و جو کنيم درخواهيم يافت که طنز در تاريخ ما همواره توام با پيچيدگی بوده است با اين همه شاهد هستيم که در سال های اخير با نوعی از ساده نويسی و استفاده از طنز در قوالب گوناگون مواجهيم. به گمان شما عليرغم اين تاريخ و پيشينه ما اين طرز ساده نويسی را از کجا اورده ايم؟
* طنز انواع گوناگونی دارد. طنز اجتماعی، سياسی... و برخی از طنزهايی که بيشتر جنبه جبهه گيری دارد. در اين عرصه لطيفه و دست انداختنها را هم بايد دراين رديف قرار داد. درصورتی که اينها طنز نيست. همان طور که گفتيد در آثار من طنز به يک معنی وجود دراد و آن طنز موقعيت است. اين نوع طنز به گمان من بيشتر میتواند تاثير بگذارد تا طنزی که يک اثر موقتی دارد و پس از مدتی فراموش میشود. طنز در حقيقت نيش زدن نيست بلکه نيشتر زدن است. به اين معنی که نيش زدن بيشتر کار زنبور و مار و عقرب است و پشت آن تفکری وجود ندارد. از سر انتقام گيری و کينه جويی است. گفته اند که "نيش عقرب نه از ره کين است/ اقتضای طبيعتش اين است". گاه حتا نيش زدن از روی ترس است اما کسی که نيشتر میزند پزشک است. تفکر دارد. برای درمان و برای شکافتن دمل چرکين و خارج کردن فساد و تباهی است. اين دو با هم دارای تفاوت آشکاری است. من همواره سعی کرده ام که بيشتر نيشتر بزنم تا نيش. اين امر در مورد من و بعضی از دوستانم در اين حوزه صادق است. نکته دوم اينکه بچهها خيلی راحت میخندند. گفته اند که بچهها روزی ۳۰ بار میخندند و بزرگترها روزی ۳ بار. البته اين هم خود طنز و شوخی است اما در آثار ادبی نبايد موقعيتی ايجاد شود که زود خنديدن به معنای لوس کردن و سطحی شدن باشد. بچهها را خيلی راحت میتوان گول زد. میشود خيلی راحت سر بچهها را شيره ماليد. بايد کاری کنيم که اين اتفاق نيفتد. کسانی که روی اين مساله حساس هستند و در اين خصوص سخت گيری دارند طنز متفاوتی را هم خلق میکنند. مورد ديگر اين است که زندگی و موقعيت بچه های ايرانی و بچه های شرقی موقعيتی است که در درون آن میتوان طنز های متفاوتی را خلق کرد. اين موقعيت از آنجا که با موقعيت بسياری از کشورها متفاوت است بنابراين طنزی هم خلق میشود متفاوت است. در زمينه موقعيت ايرانيان و شرقیها بايد اين ظرايف را کشف کرد و آنها در قوالب مختلف مطرح کرد.
- من پاسخ پرسشم را نگرفتم. سوال من اين بود که اين سادگی در طنز به چه دليل است؟
* من نمی توانم دليل کارشناسی برای اين امر ذکر کنم اما میتوانم دليلی را ذکر کنم که فقط يک حس است. به نظرم رسانه های جمعی مانند تلوزيون و راديو و مطبوعات سعی میکنند موضوعات را با مخاطب به راحتی مطرح میکنند. در گذشته که مخاطب اندک بود و تنها وسيله اطلاع از امور جهان کتاب بود طبيعی است که کارها بسيار پيچيده بود. اين تاثير خود رسانهها و وسائل ارتباط جمعی است که همه چيز را ساده میکنند و البته مخاطب های بيشتری را جذب میکنند. اين امر به حتم روی نويسندگان و شاعران تاثير میگذارد. طنز نويس اساسا با نويسنده ای که کار طنز نمی کند متفاوت است. بارها گفته ام که اگر در دنيا ۵۰۰۰ هزار نفر نويسنده وجود داشته باشد تنها ۵۰۰ نفر از آنان میتوانند طنز بنويسند. طنز هوشياری و تيزی خاصی میخواهد که بايد آن را از لايه هايی از زندگی که بسياری از آن را جدی میبينند استخراج شود و از درون آن تضادهايی را بيرون بکشند تا طنز در اين لحظات خلق شود.
- به نظر شما نويسندگان ما که در زمينه اديبات کودک فعاليت دارند با اين روانشناسی خاص آشنايی دارند؟
* نمی توانم اين نظر را بپذيرم. من حتا داستان هايی با پايان تلخ هم نوشته ام. اين دليل نمی شود که چون يک داستان شادی آور نيست لزوما مضر و کسل کننده باشد و برای بچهها بدآموزی داشته باشد. بالاخره مشکلاتی هم در چهان هست که بچهها بايد آنها را تجربه کنند. واقعيت اين است که اعتياد، ظلم، ناهنجاری و.. در دنيا وجود دارد. اين درست نيست که بگوييم که بچهها نبايد پر و بالشان به اين امور بگيرد. درست مثل اينکه کودکی را در يک محيط پاک و تميز و بدون ناهنجاری نگهداری کنيم. وقتی کودک بزرگ میشود و به جامعه میآيد از مشاهده اين همه ناهنجاری بسيار شوک زده میشود و ضربه های گرانی را خواهد خورد. من معتقد نيستم که داستان برای بچهها بايد لزوما شاد باشد و لحظات غمگين نداشته باشد. همه چيز را در جهان میتوان نوشت، اما چگونه گفتن آن مهم است. اين شيوه و نگاه و زاويه ديد است که هر اثر را ماندنی و جذاب میکند. مرگ و نادانی و تعصب در جهان وجود دارد و مردمان چهان را آزار میدهد. اگر بچهها در دوران کودکی از اين مسائل آگاه نشوند در بزرگسالی دچار آسيب های غير قابل جبران میشوند. داستان را جوری بايد نوشت که پيام اصلی در لابلای نگاه تلخ از بين نرود و تبدبل به مرثيه نشود.