سخنرانی دکتر عاطفه سلطانی فر در جلسه ماهانه دیماه انجمن روان پزشکی کودک و نوجوان ایران
منصوره اربابی

بهداشت روانی افراد در سالهای اولی زندگی به خصوص در سه سال اول پی ریزی می شود . در سالهای اخیر بحث "دلبستگی مادر و کودک " attachment در این رابطه اهمیت زیادی پیدا کرده است . در دهه 1970 برای ایجاد این دلبستگی تأکید بسیاری بر bounding یعنی تماس پوستی مادر و نوزاد ، بلافاصله بعد از زایمان، می شد . ولی امروزه آن را رد کرده اند ، زیرا به این نتیجه رسیده اند که هم مادرها یکسان نیستند و در چند ثانیه اول احساس مادری پیدا نمی کنند . لذا این احساس را یک رابط دو جانبه بین کودک و مادر می دانند ، به این شکل که کودک سیگنال می دهد و مادر پاسخ می گوید .
کودک نیاز به امنیت دارد . به کسی احتیاج دارد که نیازهای جسمی و عاطفی اش را پاسخگو باشد و به هنگام خطر از او حمایت کند . در غیراین صورت از رشد کافی بهره مند نخواهد شد . امنیت در " دلبستگی مادر و کودک " به اندازه خوردن و خوابیدن برای کودک اهمیت دارد .
جان بال بی Jan Bowlby که طراح این تئوری است ، متوجه شد کودکان یتیمی که در زمان جنگ جهانی دوم در مراکز مخصوصی نگهداری می شدند ، با آن که از خواب و خوراک و برنامه روزانه خوبی بهره مند بودند ، به اندازه کودکانی که در چنین شرایطی با والدین خود زندگی کرده بودند ، رشد نکرده بودند همچنین با توجه به نظریه معروف لورنس درمورد تعقیب غریزی جوجه اردکها از هر چیز متحرک ، بعد از در آمدن از تخم ، به این نتیجه رسید که شاید کودک انسان نیز به طور غریزی، به هنگام خطر وبیماری و یا نیازهای دیگر به مادر خود می چسبد تا مورد حمایت قرار بگیرد .
"دلبستگی مادر و کودک " دو عملکرد function اصلی دارد :
1 – وقتی کودک از نظر جسمی یا عاطفی ناراحت است ، مادر با پاسخ خود هیجانات او را تنظیم می کند . مثلا هربارکه کودکی آسیب دیده و گریه می کند ، مادرش می تواند اورا نوازش کند ، یا بی توجه بماند ، یا او را دعوا کند و یا صبر کند که بلندتر گریه کند تا عکس العمل نشان دهد . علاوه بر این ها می تواند هر بار که کودک آسیب دیده و گریه می کند رفتاری متفاوت داشته باشد . هرکدام از این عکس العملها ، زیر بنای شکل گیری این دلبستگی و در نتیجه ، شکل گیری شخصیت کودک در آینده خواهد بود .
2 - حس و نیروی اکتشاف کودک را تقویت می کند . اگر " دلبستگی مادر و کودک " امن باشد ، کودک حتی قبل از راه رفتن از مادرش جدا می شود وبه صورت سینه خیز یا چهار دست و پا از او فاصله می گیرد و پس از کسب تجربه به سوی او برمی گردد . به این ترتیب یک محیط مناسب برای یادگیری فراهم میشود . ولی اگر این رابطه امن نباشد ، کودک هیچوقت از مادرش جدا نمی شود و فرصت یادگیری را از دست می دهد.
همانطور که گفته شد، زمان شکل گیری " دلبستگی مادر و کودک " از تولد تا سه سالگی است . در این 3 سال،کودک بیشترین میزان یادگیری را در طول عمر خود دارد . در این مدت سیناپس های زیادی به وجود می آید و شکل می گیرد و به صورت فعال در می آید وچنانچه از آنها استفاده نشود از بین میروند . شکل گیری " دلبستگی مادر و کودک " attachment شامل مراحل زیر است :
1- از تولد تا 3-2 هفتگی نیاز به آرام شدن دارد ولی برای او فرقی ندارد که چه کسی این کار را انجام می دهد .
2-از 12 -8 هفتگی تا 6 ماهگی به تدریج توجهش به طرف کسی معطوف می شود که بیشترین مراقبت را از او می کند و هنگام گریه کردن بیشتر به او می چسبد . بنا بر این برایش فرقی ندارد که وی مادر یا جایگزین مادرباشد . ولی حدودا از 6 ماهگی ثبات شیء را یاد می گیرد .یعنی اگر چیزی از جلوی چشمش دور شود می فهمد که باز هم وجود دارد .
3- از 8 ماهگی اضطراب از بیگانه (جدایی) پیدا می کند . موقعی که مادر از جلوی چشمش دور می شود ویا به هنگام جدا شدن از بغل او گریه می کند . و حتی زمانی که بغل مادر است ، از افراد غریبه مخصوصا کسانی که ظاهری متفاوت دارند می ترسد .
4-از 30 – 12 ماهگی یاد می گیرد که با دیگر افراد فامیل یا آشنا به جز مادر یا جایگزین آن نیز خو بگیرد . منظور از این رابطه ، برقراری ارتباط با بزرگسالان است نه با کودکان ، هر چند که به آنها بخندد .
از 12 ماهگی می توان این سیستم را مورد ارزیابی قرار داد . در این ارزیابی مادر و کودک هر دو باید مورد توجه قرا گیرند .
کودک وقتی گریه می کند ، تصویر خاصی از رفتار مادر در ذهن خود دارد . مثلا اگر هر بار که نیازی دارد یا آسیبی دیده است وگریه می کند ،مادر به اندازه کافی به او توجه کند، یاد می گیرد که هیجاناتش ر ابه او نشان دهد و دلبستگی امنی بین آنها برقرار می شود.این کودکان راحت تر از مادر جدا می شوند و به مهد کودک و مدرسه می روند . آنها در عین حال که اعتماد بنفس خوبی دارند ، به دیگران نیز اعتماد می کنند و نسبت به آنها شک و بدبینی ندارند . این بچه ها گرچه ممکن است خیلی باهوش نباشند ولی به علت داشتن احساس امنیت و آرامش ، ازتمرکز خوبی برخوردارندو از نظر تحصیلی موفقت ترازسایر کودکان با هوش همسان هستند . در مقابل این بچه ها، کودکانی که از این امنیت برخوردار نیستند ، تمرکز کافی ندارند ، زیرا همیشه گوش بزنگ هستند که کسی به آنها آسیبی نرساند . در نتیجه نمی توانند از هوش خود کاملا استفاده کنند . ضمنا کودکانی که دارای دلبستگی امن هستند در بزرگسالی رابطه عشقی خود را با اعتماد متقابل ایجاد می کنند .
حال اگر مادر به هنگام نیاز کودک به او توجه نکند ،کودک به این نتیجه می رسد که کسی به داد او نمی رسد و کم کم در ذهنش چنین شکل می گیرد که در زندگی نمی تواند به کسی اعتماد کند و یاد می گیرد که هیجاناتش ر ابه مادر و دیگران نشان ندهد . این مسأله به صورت ناخود آگاه درمی آید وزیر بنای رفتار او در بزرگسالی می گردد .
حالت دیگر وقتی است که کودک به توجه و همدردی مادر نیاز دارد ولی مادر به جای آن که به او آرامش بدهد ، او را دعوا می کند یا سعی می کند حواسش را پرت کند . این کار موجب می شود که کودک فکر کند فرد بی ارزشی است که مورد توجه مادر قرار نمی گیرد .
کودکانی که مادرانشان عکس العملهای مختلفی در مقابل یک رفتار مثل گریه به هنگام نیاز ویا درد و بیماری از خود نشان می دهند ، هیجان بیشتری دارند . اگر مادر او را ترک کند خیلی گریه می کند و اگر باز گردد نیز به گریه خود ادامه می دهد . این افراد در بزرگسالی شخصیت قربانی به خود می گیرند و در صورت بروز مشکلات، خودزنی می کنند .
بدترین نوع رفتار مربوط به والدینی است که خود دچار مشکلات رفتاری هستند ، مخصوصا کسانی که در کودکی مورد آزار و به ویژه آزار جنسی قرار گرفته اتد . یا کسانی که از نظر اجتماعی ، های ریسک هستند (مانند معتادان ) . گاه این مشکل به صورت یک بیماری در می آید وروی رفتارشان نسبت به کودک اثر عمیقی می گذارد . این گونه مواقع کودک گیج و سرگردان می شود ، زیرا یه طور طبیعی ، به هنگام بروز مشکل و خطر می خواهد به مادر پناه ببرد ، ولی از طرفی می داند که با پناه بردن، مورد آزار قرار می گیرد . این احساس دو گانه و شک بین رفتن به سوی مادر و نرفتن او را سر گردان می کند . خیره ماندن ( بیش از 30 ثانیه )در این کودکان قابل تأمل است . این گونه مادرها یا شخصیت ترساننده دارند و یا می ترسند .چنانچه در مواقع بروز خطر برای کودک و یا گریه او ، به جای اقدام مناسب ، گریه می کنند ، زیرا به یاد کودکی خود می افتند . متاسفانه در این رفتارهای بیمار گونه اگر مداخله نشود ، مشکلات رفتاری از نسلی به نسل دیگر منتقل می گردد .
بچه هایی که مشکلات فیزیکی دارند ویا بد خواب و بد خوراک هستند ، به دلیل خسته کردن مادر، روی ایجاد یک دلبستگی امن ، اثر منفی میگذارند . حال اگر مادر فرد صبوری باشد و در آرام کردن کودک تحمل بیشتری نشان دهد این دلبستگی امن تر می شود و کودک می تواند از حداکثر ظرفیت جسمی و ذهنی خود استفاده کند .
به طور کلی کودکان تا 6 ماهگی در صورت نیاز گریه می کنند و صرفا به دلیل آنکه لوس می شوند نباید به آنها بی توجه بود و در حال گریه رهایشان کرد .