پروین بختیاری نژاد
گفتگوی رونا با رؤیا شکیبایی مسئول صندوق محلی سازمان ملل در افغانستان،اشاره ارمغان 30 سال جنگ و کشتار انسانهای بیگناه، خشونت تحمیل شده در همه ابعاد زندگی به مردم افغانستان است. خشونتی که در عاطفیترین تا خشکترین و رسمیترین روابط ریشه دوانیده و در رفتار و منش آنها خانه کرده است. در این خصوص گفتگویی با رویا شکیبایی یکی از مسئولین صندوق محلی سازمان ملل در افغانستان انجام دادهایم که میخوانید!
فقر اقتصادی و فقر فرهنگی، ضعف و بیرمقی از فرط گرسنگی را میتوان در وجود تکتک افغانها مشاهده کرد. خودکشی و خودسوزی زنان به علت خشونت مردان در افغانستان بسیار رایج است.
- در آغاز بگوئید چطور شد که به افغانستان رفتید؟
+ در سال 2003 از طرف صندوق سازمان ملل به مدت 5 هفته در افغانستان بودم. از آنجایی که من کارمند محلی صندوق ایران در سازمان ملل، در کشور افغانستان بودم، در سال 2005 بعنوان مشاور در دفتر افغانستان به مدت 8 ماه مجدداً به افغانستان رفتم و در آنجا ما به افغانها آموزش میدادیم که چطور قوانین سازمان ملل را اجرا کنند. همچنین در زمینه مالی پروژههای سازمان ملل و نیز فعالیت در زمینه تنظیم خانواده در آنجاکار کردیم. با وزارت خانههای مختلف در افغانستان پروژه داشتیم تا برای کنترل جمعیت و مسائل آماری به آنها کمک کنیم. به عنوان مثال یک پروژه بزرگ آماری با مرکز آمار افغانستان انجام دادیم، چون رشد جمعیت در آن کشور خیلی بالاست، البته مرگ و میر بچهها در آنجا زیاد است. اما الآن که وضعیت بهداشت رو به بهبود است، اگر رشد جمعیت همینطور ادامه یابد. آمار جمعیت آنها خیلی بالا میرود. در نتیجه یکی از کارهای مهم این صندوق بالابردن آگاهی مردم در خصوص کنترل جمعیت است.
- زندگی در افغانستان چگونه بود؟
+ زندگی در آنجا بسیار مشکل و شرایط خیلی سخت بود. هفتههایی بود که ما چندین روز نمیتوانستیم از Geusthouse خارج شویم. نمیتوانستیم حتی برای خرید بیرون برویم، اوقات بیکاری خود را نمیتوانستیم به طور مفید استفاده کنیم. بدون استفاده از ماشینهای سازمان ملل نمیتوانستیم از مهمانخانه این سازمان خارج شویم.
- پس به نوعی زندانیشده بودید و چرا؟
+ بهرحال جامعه افغانستان به دلیل 30 سال جنگ و مشکلات آن، مردم را به نوعی خشن و به لحاظ عصبی حساس کرده بود. آدمکشی یک عمل کاملاً طبیعی محسوب میشد. قتلهای درون فامیلی و درون خانوادگی به راحتی اتفاق میافتاد. محیط بسیار خشن بود. یکی از کارهای ما در سازمان ملل این بود که دعواهای حاد افغانها را صلح دهیم و آنها را آرام کنیم. بسختی میشد آنها را دور یک میز برای گفتگو جمع کرد و همه آنها تیک عصبی داشتند. مادر دفتر سازمان ملل این را خوب فهمیده بودیم که باید با لحن آرام و مهربان با آنها صحبت کنیم. حتی تندترین حرفها را با لحن آرام میتوانستیم بگوئیم ولی اگر یک روز صدایمان کمی بلند میشد، فوراً افغانها بهم میریختند. البته منظور من این نیست که افغانها آدمهای بدی هستند. بلکه اتفاقاً افغانها آدمهای روراستی هستند. بد نیست بدانید در آن جمعی که در مهمانخانه سازمان ملل بودند، یک جامعهشناس آمریکایی نیز آنجا بود. یکبار در مقایسه ایرانیها با افغانها به من میگفت : «افغانها روراستتر از ایرانیها هستند.» اهل تعارف و دروغ نیستند. اگر شما را به خانه خودشان دعوت میکنند، واقعاً دلشان میخواهد که به خانه آنها بروید ولی گذشته از این حرفها خشونت در بطن روح و روان و فرهنگ افغانها خانه کرده و بیرون کردن چنین خصلتی نیازمند سالها کار، زندگی آرام و آموزش مداوم است.
- مشکلات دیگر جامعه افغانستان چه بود؟
+ یک مشکل عمده افغانها، فساد مالی در دستگاههای دولتی و غیردولتی است که گریبان مردم را گرفته، و دلیلش فقر مالی بسیار شدید است که در آنجا بیداد میکند. وقتی فقر افغانها را دیدم، با خود فکر کردم که هیچ انسانی نباید این گونه زندگی کند. مردم افغان، انسانهایی شریف و باهوشی هستند، ولی مشکلات آنها بیشمار است. البته کشور نپال هم کشور فقیری است. من 4 ماه در آنجا هم کار کردم و شدت فقر در افغانستان از نپال هم بیشتر است. ضعف و بیرمقی از فرط گرسنگی را میتوان در وجود تکتک افغانها مشاهده کرد و نیز فقر فرهنگی. مشکل دیگر. ضعف در کار اجرایی واداری در افغانستان است. سابقه کار اجرایی و اداری در افغانستان دارای پیشینه اندک است. زیرا شهرنشینی در آنجا شکل نگرفته و افغانها با سیستم طایفهگی زندگی میکنند. در خصوص شهرهای افغانستان فقط میتوان گفت که فرهنگ مردم هرات متمایز از سایر شهرهای افغانستان است، این را همه خارجیهای مقیم افغان هم میگفتند زیرا، هرات نزدیک ایران است و بشدت متأثر از فرهنگ و تمدن ایرانی هستند حتی لهجه هراتیها نزدیک به لهجه ایرانیهاست. در آنجا پول ایرانی، رد و بدل میشود، زنان به جای برقع، مثل زنان ایرانی چادر سر میکنند.
- زنان در این سالهای اخیر چه وضعیتی داشتند، آیا بهبودی در وضعیت زندگی انها ایجاد شده؟
+ زنان افغان در این میانه حکایت دردناکی دارند. به هنگام جنگهایی که در افغانستان بوده، منظور جنگ داخلی در زمان طالبان، قبایل مهاجم به خود اجازه میدادند که به زنان قبایل مغلوب تجاوز کنند. در نتیجه افغانها، حس حمایت از زنها را از طریق خشونت نسبت به زنان با محدودکردن کامل آنها، اعمال میکنند. حتی زنان تحصیلکردهای که با ما، در سازمان ملل افغانستان کار میکردند از رئیس خود میترسیدند و میگفتند : «اگر ما در مقابل این فرد زیاد بایستیم، ما را میدزدد.» در وزارت بهداشت زنان با سواد و شجاع زیادی میدیدم ولی این زنان سعی نمیکردند در مقابل مردان حرف بزنند و ابراز وجود کنند. خشونت در خانوادههای افغانی زیاد است همین اواخر قتل نادیا شاعر افغانی یکی از نشانههای این خشونت است و خودسوزی بین زنان افغان، بدلیل ظلم و ستم مردان در خانواده بسیار، رایج است. آبرو و غرور دو عاملی است که حقیقتاً زنان را قربانی خود کرده بود. دختران زیادی را دیدم که از دوست پسر خود بشدت کتک خورده بودند و حتی این پسران از آنها باجگیری میکردند تا برادران آنها از این رابطه مطلع نشوند. میبینید که خشونت در عاطفیترین روابط در انسان افغانی نیز رسوخ کرده است.
- سن ازدواج دختران در افغانستان بین چه سنینی است؟
+ سن ازدواج دختران بین 10 تا 12 سال است.
- وضعیت کودکان در افغانستان چگونه است؟
+ وضعیت کودکان مثل زنان بسیار ضعیف و شکننده است. زمانی که در افغانستان بودم شنیدم که یکی از تفنگچیهای گروههای مسلح در افغانستان، یک پسربچه 12 ساله را از پدرش به مبلغ 300 دلار خریداری کرده و بعد برای خودش و آن پسر جشن عروسی گرفته بود که یونیسف و سازمان ملل به این موضوع بشدت اعتراض کردند. و یا در یک روز سرد زمستان، 2 پسر بچه را دیدم که یک تنه بزرگ درختی را بزحمت از وسط ماشینها به این طرف و آن طرف میبردند تا آن درخت را به خانه ببرند و بسوزانند. میبینید که کودکان و زنان سرنوشت مشابهی دارند، ضعیف و بیدفاع.
- کلام آخر شما
+ کلام آخر من اینکه، در افغانستان جملاتی مانند غرور افغان و فرهنگ افغان، مرتباً از دهان افغانها شنیده میشود ولی در واقع، غروری که آنها از آن یاد میکنند، غرور نیست بلکه یک خشم فرو خورده است. افغانها در حالی که آدمهای یکدنده و لجبازی هستند. غروری که دم از آن میزنند، غرور و فرهنگ قبیلهای است. بر هر ترتیب این خاطرات دردناک، حاصل 30 سال جنگ و آتشافروزی در افغانستان است که مردم را اینگونه به جان هم انداخته و خشونتبخش جداییناپذیر زندگی افغانها شده و برای بازگشت آنها به یک زندگی توأم با صلح و آرامش راهی طولانی در پیش است.
منبع : رونا