گزارشی از مراسم "به استقبال نوروز می رویم" در خانه کودک ناصر خسرو
فریبا منتظرظهور
در مرکز بزرگترین مبادلات تجاری بودن و گرسنه ماندن! در مرکز اعتیاد و قاچاق بودن و کودک بودن! با چشمانی ساده و بی ریا اینهمه خشونت را به تماشا نشستن ! ساده نیست...
نداشتن شناسنامه و در پی آن احساس بی هویتی ، بی هیچ تقصیری از سوی خودت.
هستی، اما همه می گویند" تو نیستی". خانه کودک ناصر خسرو به عنوان یکی از واحد های اجرایی انجمن حمایت از حقوق کودکان ، از 5 سال پیش کودکان مهاجر را با آغوش باز و بی هیچ منتی در حد توان خود پذیرا بوده است.
مهاجرت در دنیای امروز با وجود جنگ ها و بلایای طبیعی امریست اجتناب ناپذیر. همیشه کودکانی هستند که پشت درهای بسته می مانند و ما می توانیم با کمک های اندک خود، دری به روی کودکی باز کنیم.
دهم اسفند ماه، بچه های خانه کودک ناصر خسرو شاد تر و زنده تر از همیشه دست در دست هم به استقبال بهار رفتند. آنها با هنر ِ دستان کوچک خود پذیرای بازیدید کنندگان شدند و با ترانه هایی از دنیای رنگی کودکانه، مهمانان را آماده شنیدن آوای پرندگان بهاری کردند.

آن روز بچه ها کوچک و بزرگ از صبح زود مشغول آماده کردن غرفه ها، نصب روزنامه های دیواری و چیدن میز و صندلی بودند. ساعت 10 صبح نمایشگاه زیبا یی از هنر های دستی کودکان ناصر خسرو گشایش یافت. از بدو ورود به مدرسه، روزنامه های دیواری آویخته و نصب شده در سرتاسر مدرسه به چشم می خورد. در نمایشگاه غرفه های عروسک سازی،کارت تبریک، کولاژ ،گل مصنوعی،معرق کاری،هنر دستی سمنان،کتاب و عکاسی برپا بود. در هر غرفه دو تا چهار نفر از بچه ها به عنوان مسئول انتخاب شده بودند و با کارتی که بر سینه شان نصب بود شناخته می شدند. برخی از غرفه ها محصول خود را می فروختند. اما این تولید کنندگان کوچک هنوز راه و رسم تجارت را خوب نیاموخته اند و برای فروش محصولشان با هم مشورت و قیمتی را تعیین کرده و با گشاده دستی به معلم های خود تخفیف می دادند و چندین بار جمله " قابلی ندارد" را تکرار می کردند.

در غرفه کاردستی، مرتضی عطایی 12 ساله ایستاده است. مرتضی 3 سال است که در خانه کودک درس می خواند. مرتضی می گوید "بهترین چیزی که اینجا یاد گرفتم درس خواندن بود." دوستش رمضان علی کمالی 14 ساله مسئول دیگر غرفه است و دوست دارد در آینده پزشک یا مهندس شود
و قول می دهد به کودکان همیشه کمک کند.
منصور سادات 15 ساله در غرفه ای دیگر ایستاده و می گوید: "بهترین چیزی که اینجا یاد گرفتم حقوق کودک بود. از پدرو مادرها می خواهم که حقوق ما را بدانند. "
مریم قربانی 12 ساله است و از دوم دبستان اینجاست. مریم می گوید بهترین چیزی که اینجا فهمیدم این بود که " همه نژاد ها با هم برابرند "
روح افزا رضایی 11 ساله و مسئول غرفه عروسک سازی است. روح افزا می گوید: " من بزرگ شدم می خواهم سرپرستی مرکزی برای بچه های یتیم را برعهده بگیرم. "
بهرام جویا 11 ساله و پرهیاهو است. صدای او تا آخر نمایشگاه هم به گوش می رسد که می گوید : "حراج شد زود بیا ...." می پرسم بهرام بزرگ شدی چه کاره خواهی شد؟ با ادبیات دری می گوید: "خانم من کودکان را خیلی دوست دارم. می خواهم بعدها برای بچه های افغانستان چنین جایی درست کنم. این یک کار و تصمیم قطعی است. "
مجید تقوی 15 ساله و عاشق فوتبال است:" حیف که با وجود زمین بزرگ در خانه کودک ناصر خسرو معلم فوتبال نداریم."
سمانه محمدی 12 ساله مسئول غرفه کتاب است. سمانه آرزو دارد معلم شود و می گوید بهترین چیزی که اینجا آموختم : "روش تعلیم بود. اینکه چطور باید یاد داد."
احمد رشاد محمدی 14 ساله است و دفاع از حقوق کودک را بهترین چیزی می داند که در اینجا آموخت . احمد رشاد قصد دارد پزشک شود و دفاع از حقوق کودکان را هرگز فراموش نخواهد کرد.
بیش از 90 درصد بچه های خانه کودک معتقدند بهترین و مهمترین چیزی که اینجا آموختند "حقوق کودک" است.
ساعت 11 تعداد بازدید کنندگان بیشتر شد، آقای داوودی با گروه موسیقی خود که برخی کودکان کار امامزاده یحیی بودند در گوشه ای از نمایشگاه، ترانه ها را تمرین می کردند.
صُ صُ صُ ، صلح و آزادی
همبستگی، کار و کوشش فردای بهتر
سرخ و سرخ و سپید، پیش به سوی صلح
آقای داوودی با سه گروه از کودکان کار می کند. یک گروه درخانه کودک ناصر خسرو و گروهی دیگر از بچه های امام زاده یحیی _ کانون حمایتی کودکان کار. آقای داوودی در مورد بچه هایی که به سمت موسیقی می روند می گوید:" پنج درصد پیشرو جامعه به سمت موسیقی می آیند. 95 درصد دیگر در گل و لای جامعه اسیر هستند. آنهایی که می آیند یا بسیار توانمند هستند و یا انگیزه دارند. بچه های کار فکر می کنند علاوه بر گرفتار بودن با گاری و زباله ، موسیقی هم میتوان کار کرد. همه ما امیدواریم اگر روزی بهتر زندگی کنیم انسان می تواند آواز بخواند."
بر روی لباس بعضی از بچه های گروه موسیقی مقواهایی که قسمتی از حقوق کودکان روی آنها درج شده بود، دیده می شد. آنها به شکل پروانه ها یی درآمده بودند که این طرف و آن طرف می رفتند و حقوق طبیعی خود را که بر روی بالها یشان نشسته بود ، به بزرگترها یادآوری می کردند.
آقای مهدی بشیری از مدیران خانه کودک، مشغول توزیع گزارشی از پنج سال تلاش و فعالیت شان در این مرکز بود. صدای موسیقی، همهمه شادی بچه ها و نگاه بازدید کنندگان در هم پیچیده بود.
ساعت 12 همه در سالن اجتماعات جمع شدند و آقای داوودی با گروه خود چند ترانه زیبا اجرا کردند. سپس خانم ژیلا بشیری مدیر خانه کودک، ضمن خوشامد گویی به مهمانان و تشکر از حضور صمیمانه شان، سخنرانی کوتاهی درباره 5 سال فعالیت در خانه کودک انجام داده و با اشاره به اینکه کار داوطلبانه کار همیشگی نیست و نیروهای داوطلب مدام در حال جابجایی هستند، از تمام کسانی که به هر نحوی توان یاری به خانه کودک را دارند، خواست تا آنها را در این راه تنها نگذارند و کمک های خود را در جهت رشد و آموزش کودکان این منطقه دریغ نکنند .
در ادامه چند تن از هنرمندان کشور ،آقایان هوتن جوادی و رضا عظیمی به همراه آقای کامران قدکچیان به هنرنمایی پرداخته، برای بچه ها برنامه های شاد اجرا کرده و ترانه خواندند. سپس به هر یک از کودکان توسط انجمن حمایت از حقوق کودکان هدیه ای داده شد. هدیه ها همرنگ و هم شکل بودند، همه به رنگ آبی. هدیه ای که نشان برابری کودکان همه ی دنیاست، از هر نژاد، جنس، مذهب و ملیتی که باشند. ساعت 2 بعد از ظهر کودکان نهار میل کردند و با دلی شاد و لبخند به انتظار رسیدن بهار به خانه هایشان بازگشتند...
این شاخه، این درختان
این کوچه، این خیابان
فواره های آبی، در حوض سبز میدان
آن مسجد قدیمی، در شهر ما چه زیباست
با گنبد قشنگش، همرنگ آسمانهاست
شهر من است اینجا، با خانه های کوچک
با مسجد و دبستان، با دسته دسته کودک