منبع : سایت خانه هنرمندان ایران
37 اثر نقاشی، معرق و کارت پستال کودکان کار وخیابان از سوی خانهی کودک شوش به مدت یک هفته در نگارخانهی میرمیران خانهی هنرمندان ایران به نمایش گذاشته شد. این نقاشیهای کودکانه در فضایی از رنگهای روشن ما را در لذت دنیای بی تعلق کودکان شریک میکرد. نقاشی کودکانی که اگرچه چندان کودکی نکرده اند ولی مثل همه کودکان معنی خانه دودکش دار، چمنهای اطراف خانه، خورشید وسط صفحه و آدمکهای ساده با همان لبخند همیشگی راخوب میدانند و در آثارشان از همه آنها با ما سخن می گویند.
به گزارش سایت خبری خانهی هنرمندان ایران، خانه کودک شوش به عنوان یکی از برنامههای انجمن حمایت از حقوق کودکان از مهرماه سال 1378 در زمینه توانمندسازی کودکان در وضعیت دشوار با تاکید به کودکان کار و خیابان به وسیله شورای هماهنگی طرح و یکی ازجامعه شناسان فعال در طرح آغاز به کار کرده است .این خانه به تازگی نمایشگاهی از آثار نقاشی این کودکان را در خانه هنرمندان برپا کرده بود. شاید این خانه برای کودکان کار نقش همان خانه دودکش دار را بازی کرده که در نقاشیهایشان معنا یافته است.

مجید بی خیله، مدیر خانه کودک شوش هدف از برگزاری این نمایشگاه را برقراری بارقه همدلی عنوان کرد و گفت: در جامعه کنونی ما نوعی بی تفاوتی نسبت به معضلات اجتماعی و مشکلات در رابطه با کودکان کار و خیابان وجود دارد. این نمایشگاه میتواند به عنوان ابزاری در جهت ترغیب افراد علاقه مند مفید واقع شود تا بتوانند نقش مثبتی در این زمینه داشته باشند.
وی درخصوص نحوه فعالیت خانه کودک در ارتباط با این کودکان گفت: ما در خانه کودک شوش در گذشته بدون اینکه شناخت درستی از کودکان داشته باشیم آنها را به سر کلاسهای درس میفرستادیم درحالیکه بعد دیدیم بسیاری از آنها حتی شناسنامه ندارند. به همین دلیل بهتر دیدیم ابتدا هویت این کودکان را مشخص کنیم و برای آنها شناسنامه بگیریم و بعد در صورت لزوم اقدام به ثبت نام آنها در مدراس کنیم.
وی با بیان اینکه خانه کودک شوش مدتی است سوادآموزی به این کودکان را کنار گذاشته ابراز داشت: فکر کردیم اگر در ابتدا بتوانیم مسایل اصلی تری را پایه گذاری کنیم و شرایطی را ایجاد کنیم که آنها بتوانند راه خود را به درستی پیدا کنند بسیارمفیدتر خواهد بود.
بی خیله افزود: کار اصلی ما در این خانه این است که بگوییم، ما هنوز هستیم و کار میکنیم و این کودکان را فراموش نکردهایم. همچنین تلاش ما این است که آدم هایی که علاقه دارند در این زمینه کار کنند را به فعالیت واداریم چون امکان دارد این موضوع به نحوی روزی گریبانگیر خود آنها نیز بشود.
فرهاد مرادی، مسوول کمیته آموزش خانه کودک شوش نیز ساختار آموزشی این خانه را به آموزش غیر رسمی، حرفهآموزی و آموزش خلاقیت طبقه بندی کرد و گفت: آموزش غیر رسمی شامل مهد کودک وکلاسهای تقویتی برای کودکان است. در مهد کودک سعی داریم آموزش هایی داشته باشیم که این کودکان را به مدرسه رفتن علاقه مند کند و خانواده آنها را متوجه این موضوع کند که باید کودکان خود را به مدرسه بفرستند.
وی نقش خانه کودک را برای این کودکان به عنوان یک حامی قلمداد کرد که میخواهد این امکان را برای آنها فراهم آورد که بتوانند به مدرسه و آموزش رسمی راه پیدا کنند و ادامه داد: خانه کودک در قسمت حرفه آموزی پروژههای مختلفی دارد ولی با مشکل اساسی کمبود منابع مالی مواجه است به همین خاطر بعضی از پروژهها را به صورت مداوم نمیتوانیم دنبال کنیم. در قسمت خلاقیت هم کلاس هایی از قبیل مهارت زندگی، نقاشی، تصویرسازی، تئاتر، بازی درمانی و ... برگزار میشود.
مرادی درخصوص آثار ارایه شده در این نمایشگاه گفت: این آثار حاصل کارگاههای گروهی بچهها است که توسط مربیهای آنها انتخاب شده است.
وی یکی از نقاط اتکای انتخاب این آثار را نشان دادن این موضوع عنوان کرد که لزوما نباید این آثار سیاه باشند بلکه این بچهها هم مثل کودکان دیگر هستند و دنیای خاص خود را دارند.
بهرام رحیمی، شاعر و جزو کسانی است که سابقه طولانی در فعالیت در انجمن حمایت از حقوق کودکان و خانه کودک از همان روزهای اولیه شکل گیری اش داشته است و تقریبا هر گاه که به این خانه سر بزنی او را درمیان بچهها خواهی یافت.
وی هدف خود را از فعالیت در این خانه چنین عنوان کرد: اوایل که به اینجا میآمدم هدفم خیلی آسمانی بود ولی هر چه پیش رفتم این هدف عینی تر و زمینی تر شد.
هدف من به شخصه پیدا کردن ارتباط خودم با بخشی از آدمها بود که درکشان برایم ملموس تر از بقیه بود و از طرفی این آدم ها، کودکان بودند. از نظر من عشق، علاقه و احترامیکه ما به کودکان میگذاریم برای این است که آنها قابل اعتمادند و تهدیدی برای آزادی و عشق نیستند. آنها همیشه به محبت آدم جواب میدهند به همان میزانی که توقع داریم و یک ارتباط دو طرفه را شکل میدهند. مناسبات کالایی آدم بزرگها در دنیای کودکان جایی ندارد. آنها همیشه در لحظه زندگی میکنند و شما میتوانید در آن لحظه با آنها شادی کنید.
مولف مجموعه شعر" وقتی هر عابر یک ایستگاه باشد"حال و هوای این کودکان را که معمولا زود بزرگ میشوندچنین توصیف کرد؛ در این زود بزرگ شدنها مرحلهای از زندگی این کودکان میسوزد. مرحلهای که در آن باید محبت بی دریغ خانواده و توجه جامعه را دارا باشند و مورد آموزش قرار بگیرند و دنیا را همان طور که هست با تمام تفاوتهایش ببینند. ولی این کودکان به جای دامن خانواده و یک فضای محبت آمیز به وسط واقعیتی که قبل از آنها وجود داشته و همان فقر و گرفتاری خانوادههایشان است؛ پرتاب میشوند.
وی در ادامه افزود: یک کودک کار شاید روزی یاد بگیرد کلی ثروت به دست بیاورد. همان طور که در نسل قدیمی ما کودکان کار خیلی شایع بوده اند. چون کار کودک ارزش تلقی میشده است ولی از لحاظ عاطفی و اجتماعی این افراد همیشه ضربه پذیر خواهند بود. چون محبت را به درستی نیاموختهاند. آنها در سنی که باید این محبت را میآموخته اند درحال کار کردن بوده و پول درآوردن را تجربه میکرده اند. در واقع آدمها تبدیل به چیزی میشوند که انجام میدهند. این کودکان هم به ماشین تولید ثروت تبدیل میشوند. ارزشهای اجتماعی که آنها میآموزند هنجارنیست بلکه ناهنجاری است برای جامعه و در یک کلام میتوان گفت آنها هیچ وقت از تنهایی خلاص نمیشوند.
این شاعر جوان تاکیدکرد: تلاش ما در این خانه فقط برای این نیست که عدهای از کودکان کار نکنند بلکه برای این است که این اندیشه که کودک نباید کار کند نهادینه شود و این ارزش از دیدگاه متعارف اجتماع رخت بربندد.
پایان بخش سخنان بهرام رحیمیشعری با این حال و هوا از زبان یک کودک کار بود که :
-آقا چسب زخم!
-آقا چسب زخم میخری!
-برو پسر جان، زخم من باچسب تو خوب نمیشه!