کودکان بسیاری را این روزها در کوچه و پس کوچه می بینیم که که لباسهای پیمانکاری را به تن دارند و شماره کد آنها بر روی لباسهاشان و نیز چرخ دستی نقش بسته است .
غروب امروز ( یکشنبه) توانستم با یکی ازآنها صحبتی داشته باشم :
سلام ، حالت خوبه ؟
ممنون
خسته ای ؟
آره خیلی ،
چه کار می کنی ؟
با چرخ دستی ارباب داخل زباله ها می گردیم و زباله پلاستیکی پیدا می کنیم .
ارباب شما کیه ؟
یه آقایی که از سایت 6 صبح می آد و همه را بیدار می کنه .
همه ؟ مگه چند نفر هستین ؟
بیشتر از 20 نفر هستیم
چند سالته ؟
12 سال
با پدر و مادرت زندگی می کنی ؟
نه – اونا افغانستان هستن
تنهایی ؟
آره
شبها کجا می خوابی ؟
شهر زیبا ، داخل گاراژی که این کیسه ها را انبار می کنیم .
از ساعت چند می ری سرکار ؟
از 7 صبح تا 7-8 غروب
چقدر حقوق می گیری ؟
هرچه ارباب ما دلش بسوزد . یک روز 2000 تومان ، یک روز هم 3000 تومان .
مدرسه نرفتی ؟
نه
به شما نگفتند از ایران بروید ؟
نه ، ارباب ما گفته که اگه خوب کار کنید نمی گذارم شما را بیرون کنند
غذا چی می خورید ؟
نون و ماست ، نون و تخم مرغ ، نون و گوجه پنیر. چند بار هم از قصابی استخوان گرفتیم و آبگوشت درست کردیم .
چند نفر هم سن تو هستند ؟
ما 5 – 6 نفریم و بقیه آدم بزرگ هستند . پشت پارک ارم هم 70- 80نفر همسن ما هستند . روزها کار می کنند و شبها اونجا می خوابند .
چرا دستت زخمیه ؟ به شما دستکش نمی دن ؟
نه ، تابحال دستکش نداشتیم . دستم را شیشه بریده
می ترسد ازش عکس بگیرم . به من می گوید اسمش را جایی نگویم .