مدير خانه کودک شوش؛
يک فاجعه انساني در انتظار افغانستان است
الناز انصاري
اعتماد؛ همزمان با اجراي طرح جديد اخراج مهاجران افغان از سوي دولت ايران، NGOها و نهادهاي دولتي مرتبط با امور مهاجران وارد چالش جديدي شدند. يکي از اين تشکل ها «انجمن حمايت از حقوق کودک» و به طور خاص اعضاي اين انجمن در «خانه کودک شوش» بودند که کودکان افغان بيشترين کودکاني بودند که مشتاق دريافت خدمات آموزشي و فرهنگي آنان بودند.
گفت و گو با مجيد بي خيله، مدير جوان اين مجموعه، شناخت متفاوتي و البته غيرمنتظره يي از مهاجران افغان را به ما نشان مي دهد. او و همکارانش نمي توانند نگران کودکاني نباشند که به سوي سرنوشت نامعلومي مي روند. کودکاني که هفت سال در کنار کودکان ايراني گرد هم آمدند و چه بسا امروز تعداد زيادي از آنها در اردوگاه باشند يا در مرز پرآشوب افغانستان.
براي اولين سوال در مورد فعاليت هاي خانه کودک شوش توضيحي بدهيد و اينکه چند درصد از کودکان
تحت پوشش شما را کودکان افغان تشکيل مي دهند؟
هفت سال از عمر خانه کودک شوش مي گذرد که در حوزه کودکان کار و خيابان فعاليت مي کند. به طور کلي به دليل منطقه يي که مرکز در آن قرار دارد و هدف NGO، افراد نيازمند از خدمات ما استفاده مي کنند. ولي به طور کلي يکي از معضلات همه نهادهايي که فعاليتي مشابه ما دارند اين است که 80-70 درصد افرادي که جذب مي شوند، کودکان افغان هستند. چون اين کودکان نياز بيشتري به خدمات دارند و به جز مراکز خيريه در جاي ديگري به رسميت شناخته نمي شوند.
خانه کودک شوش مشخصاً روي کودکان کار و خيابان فعاليت مي کند. چه تفاوت عمده يي بين کودکان کار ايراني و افغاني وجود دارد؟ و آيا کودکان افغان در خانه نيز همچون کودکان ايراني شاهد نقض بيشتر حقوق خود هستند؟
اتفاقاً در اين مورد، خانواده افغان ها برعکس ايراني هاي هم طبقه خود هستند. خيلي از بچه هاي افعاني که در خيابان کار مي کنند پدر و مادر تحصيلکرده دارند و تمام تلاش خانواده شان هم اين است که بچه هايشان درس بخوانند. يکي از بهترين شاگردان ما پسر افغاني است که با پدرش کفاشي مي کند در حالي که پدرش دندانپزشک است. نزديک 50 کودک، از خدمات مهد کودک استفاده مي کنند که 40 نفرشان افغاني هستند. خانواده اين بچه ها اين واقعيت را پذيرفته اند که بچه هايشان بايد کار کنند. منتها شديداً دنبال اين هستند که بچه هايشان درس بخوانند.
گرايش بچه ها براي آموزش چقدر است؟
بچه هاي ايراني خيلي بيشتر براي گرفتن خدمات مالي گرايش دارند تا خدمات بهداشتي و آموزشي. عموم بچه هاي کار و خيابان ايراني با شيشه شکستن و دعوا و دزدي اين خدمات را به عنوان حق خودشان مطالبه مي کنند. البته اين را هم اضافه کنم که هم در مورد کودکان افغان و هم ايراني به هر حال سطح بندي هاي فرهنگي وجود دارد و اين در مورد هيچ کدام صد درصد نيست و فقط در شکل کلي عمومي و کلي اين تعريف مصداق دارد. ولي عموم افغاني ها خيلي مشتاق خدمات فرهنگي و آموزشي مرکز هستند خانواده هايشان هم همينطور. مثلاً اگر قرار باشد به بچه ها واکسن بزنيم بچه هاي افغاني حتماً با مادر يا پدرشان مراجعه مي کنند ولي مادر ايراني هيچ وقت همراه کودک نيست.
هميشه در مورد کودکان وضعيت دختران از پسران بدتر است. درباره وضعيت دختران افغان کمي توضيح دهيد.
دختر هاي افغان خيلي افسرده اند و از نظر ذهني هم خيلي پايين تر از دخترهاي هم سن خود هستند. در خانه هايشان خيلي محدود هستند و خانواده ها، حساسيت کمتري نسبت به آموزش دختران خود دارند.
مشاهده وضعيت دختران ايراني در اين چند سال، تاثيري در نگرش خانواده هاي افغان نداشته؟
افاغنه خود را جدا از ما مي دانند و به ندرت از ما
الگو برداري مي کنند. اما به طور کلي در مقايسه اين افراد با ايرانيان هم سطح مي بينيم که سن ازدواج بين دختران افغان خيلي بالاتر و در مقاطع سني 18-17 سال است ولي اين سن براي بچه هاي کار ايراني 13-12 سال است. چون شکل زندگي دختران افغان فرق دارد و نمي توانند تا وقتي وضع مالي شان درست نشده ازدواج کنند و به طور کلي مهاجران افغان بسيار اخلاق گرايانه زندگي مي کنند.
موضع انجمن در قبال برخوردهاي اخير درباره اخراج افغان ها چيست؟
اينکه در افغانستان چه مي گذرد و در ايران چه شده و... بحث ديگري است. به هر حال ايران حق اين کار را دارد و ما هم مي دانيم که 5 ميليون مهاجر، فشار اقتصادي را به کشور تحميل مي کند اما بحث ما وضعيت بچه هاي افغان است که در اينجا چه آسيبي مي بينند و قرار است در افغانستان چه بلايي سرشان بيايد. در اينجا چالش اصلي ما با سازمان هايي نظير يونيسف و کميسارياي عالي پناهندگان است.
نتيجه اين برخورد را چه مي دانيد و با توجه به اينکه اين سياست بارها اجرا شده فکر مي کنيد بعد از اين چه اتفاقي در مورد مهاجران مي افتد؟
متاسفانه بايد بگويم که پيش بيني يک فاجعه را بايد داشته باشيم و بي تفاوتي افراد جامعه نسبت به وضعيت اجتماعي اين افراد نهايتاً دامن همه جامعه را خواهد گرفت. موضوع در افغانستان دقيقاً موضوع بودن يا نبودن است. اين افراد در افغانستان نخواهند ماند. آنجا حتي نمي توانند گدايي کنند و با وجود مرزهاي نسبتاً باز، اندکي بعد باز خواهند گشت و تمام آسيب هايي را که به دليل اين بي توجهي ديده اند به جامعه ميزبان برمي گردانند. افرادي مثل بيجه زاده همين نگرش و بي برنامگي ها بودند. من معترفم که اين انجمن براي آدم هاي محدودي است ولي اين فرآيندي است که بايد کم کم پيش برود. ما هستيم تا در نگاه دولتمردانمان تغيير جدي ايجاد کنيم. البته که تلاشمان را براي اين تعداد محدود هم مي کنيم اما واقعيت اين است که کاري از دست چند NGO برنمي آيد و ما نمي توانيم پديده اجتماعي بزرگي مثل کودک کار و خيابان را حل کنيم. افغانستان هم اکنون ظرفيت پذيرش اين افراد را ندارد و بايد گفت که همه ما بايد خود را آماده يک فاجعه انساني کنيم.
پناهندگان؛ قربانيان جهاني نقض حقوق بشر
دکتر محمد شريف
پناهندگي به دنبال درگيري هاي بين المللي و يا تنش هاي درون سرزميني صورت مي گيرد. مردم براي تامين امنيت خود از حيث تجاوزات فاحش و گسترده به حقوق انساني و يا صرفاً به دليل نجات جان خود مجبور به مهاجرت مي شوند.
بنابراين کساني که در اين فرآيند از کشور اصلي خود و به قصد نجات جان و يا حقوق خود از تعرض، به کشور ديگري مي گريزند پناهنده کشور ميزبان تعريف مي شوند.
در حقيقت پناهندگي امروزه يک معضل بين المللي و جهاني شمرده مي شود که معلول درگيري هاي مسلحانه، فقر و قحطي، بي نظمي، آشوب و... است. در اين خصوص مي توان به نکته يي نيز اشاره کرد و آن اينکه هرگاه در کشوري جنگ داخلي صورت مي گيرد (خصوصاً زماني که درگيري ها مسلحانه باشد) شاهد آوارگي وسيع و فزاينده مردمي خواهيم بود که يکي از اولين پيامدهاي آن مهاجرت گسترده اين افراد با عنوان «مهاجران اجتماعي» به کشورهاي ديگر است. براي قربانيان اين نوع از مهاجرت هيچ تضمين و اميدي جهت بازگشت به خانه و سرزمين خود وجود ندارد.
در مورد موضع پناهندگي بايد به دسته بندي اوليه در انواع پناهندگي، يعني «پناهندگي سياسي» و «پناهندگي اجتماعي» اشاره کرد. پناهندگي سياسي در پي تهديداتي که از جانب حکومت متوجه افراد است صورت مي گيرد و عموماً قرباني اين نوع از مهاجرت فرد است. در مقابل اين نوع پناهندگي «پناهندگي اجتماعي» قرار دارد که معلول وضعيت هاي کلي و فراگيري است که در بالا به آنها اشاره شد و قربانيان آن موجي از مهاجران است.
يکي از اسناد مورد توجه جامعه جهاني در مقابل وضعيت پناهجويان سراسر جهان ماده 14 اعلاميه جهاني حقوق بشر است. بند 1 اين اعلاميه مقرر کرده است که هر فرد در برابر شکنجه، آزار و... حق پناهندگي در کشورهاي ديگر را دارد. هرچند اين اعلاميه يک معاهده نيست، با اين حال حقوق مندرج در اين قطعنامه حقوق بنيادين بشر محسوب شده و اصطلاحاً قاعده آمري بين المللي شمرده مي شود. مجموعه اين مواد در زمره عرف بين المللي قلمداد مي شود و در صورتي که کشورها اين قواعد را نقض کنند، در واقع نظم عمومي بين المللي را تهديد کرده اند.
بنابراين رعايت اين قواعد براي کشورها الزامي است. همچنين عرف جهاني نيز (جز در موارد استثنايي) عدم اجراي مواد قطعنامه را نمي پذيرد.
با اشاره به اين موارد کلي مي توان گفت که پذيرش پناهنده براي تمام کشورها يک تکليف محسوب مي شود. چون در حقيقت ماده 14 اعلاميه جهاني حقوق بشر در حق پناهندگي تکليفي بر عهده کشورها نهاده که قابل چشم پوشي نيست.
يکي ديگر از اسناد حقوقي که نحوه برخورد با پناهندگان را مشخص کرده، «ميثاق حقوق مدني و سياسي» به عنوان يکي از دو ميثاق الحاقي به اعلاميه جهاني حقوق بشر است. ماده 13 اين ميثاق مقرر کرده، بيگانه يي که در کشور طرف اين ميثاق است در صورت اجراي تصميمي که مطابق قانون اتخاذ مي شود ممکن است از آن کشور اخراج شود. بر اين اساس مهاجران افغاني در ايران از حق ترافع قضايي برخوردار هستند.
در کنار تمام اين اسناد بايد به «معاهده وضعيت پناهندگان» اشاره کرد که در سال 1951 مصوب و در سال 1966 مقاوله نامه آن نيز تصويب شد. در آگوست 1997 در مجموع 126 کشور «معاهده وضعيت پناهندگان» را به اجرا گذاشتند.
کشور ايران در حال حاضر يکي از اعضاي کميته اجرايي اين مقاوله نامه است. (لازم به يادآوري است که ايالات متحده از جمله کشورهايي بود که اين مقاوله نامه را امضا نکرد و از جمله آخرين کشورهايي بود که سال ها بعد و به صورت مشروط به اين مقاوله نامه پيوست).
حال سوال قابل طرح اين است که آيا دولت ايران افرادي را که اخراج مي کند اساساً به عنوان پناهنده پذيرفته و آيا اين افراد مشمولان ورود غيرقانوني به کشور هستند؟
در هر حال کشورها اين اختيار را دارند که در اعطاي پناهندگي رفتاري متناسب با سياست هاي خود پيش بگيرند اما در صورتي که همنوعان افغاني ما را به عنوان پناهنده پذيرفته باشند، کوچاندن اجباري آنها به سرزميني که همچنان در همان وضعيت نامساعد قرار دارد منوط به اثبات اين است که عوامل مهاجرت در کشور اصلي پناهنده از بين رفته باشد. پس لزوم نظارت کافي در اين مورد وجود دارد و بديهي است که در جريان کوچاندن مهاجران رعايت حقوق بنيادين بشر بر تمام قوانين داخلي و... اولويت دارد.
در پايان با نگاهي به وضعيت جهاني در سال هاي اخير (يعني سال هايي که اصل مبارزه با تروريسم در دستور کار کشورهاي بزرگ قرار گرفته) متوجه مي شويم که حقوق بشر در زمينه هاي مختلف و از جمله حقوق پناهندگان شاهد پسرفت هاي زيادي بوده است. عدول از مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر حتي در زمينه پناهندگان بيش از پيش در کشورهاي اروپايي صورت مي گيرد و متاسفانه بايد گفت که در اين سال ها حقوق بشر به بهانه هاي مختلفي در کشورهاي جهان نقض و هر دم بر قربانيان اين فرآيند جهاني افزوده مي شود.
بازتاب اخراج مهاجران افغان
افغان ها نيز انسان اند
سحر اخوان
اخراج پناهندگان افغان ساکن در ايران در هر دو جامعه ايراني و افغاني بازتاب هاي فراواني داشته است. در ميان ايرانيان از طرف جمعي از فعالان اجتماعي ك فرهنگي بيانيه يي در مخالفت با اين امر صادر شده است که به امضاي صد ها تن از فعالان عرصه هاي مختلف اجتماعي و فرهنگي رسيده است. از دلايلي که در اين بيانيه براي مخالفت با اخراج افغان ها آورده اند مي توان به موارد زير اشاره کرد؛ «اخراج مهاجران افغان در شرايطي که هنوز کشورشان دستخوش ناآرامي هاي پيامد جنگ هاي اخير است، و در شرايطي که هنوز معيارهاي حداقلي زندگي و امنيت در بسياري از مناطق اين کشور متزلزل و دور از دسترس، سياستي غيرانساني و ناپذيرفتني است.
توجيه چنين سياستي با توسل به اين استدلال که «نيروي کار افغان فرصت اشتغال بيکاران ايراني را گرفته اند»، به اندازه خود اين سياست غير قابل قبول است.
اجراي اين سياست همراه با اعمال برخي محدوديت هاي اجتماعي است، از جمله مي توان به محروميت غيرانساني اعمال شده بر کودکان افغان براي تحصيل در ايران اشاره کرد که مدت هاست به انحاي گوناگون پيگيري مي شود. همچنين گزارش هاي تاسف آوري درباره محدوديت ارائه خدمات درماني به مهاجران نيز وجود دارد.»
امضاکنندگان اين بيانيه در انتهاي بياينه آورده اند که؛ «ما خواهان رفتاري برابر و انساني با مهاجران هستيم و بهترين سياست را در مورد آنها سياستي مي دانيم که بر پايه اصول برابري همه انسان ها و ملاحظه حسن همجواري با ملت افغانستان طرح شده باشد.»
در کنار اين بيانيه در فضاي مجازي و در ميان وبلاگ نويسان نيز مخالفت هايي از زواياي مختلف با مساله اخراج افغان ها صورت گرفته است.
وبلاگ عروسک کوکي در مطلبي ضمن بيان شباهت هاي تمام انسان ها وراي قوميت و مليت شان در مورد افغان ها مي نويسد؛ «افغاني ها در بدترين شرايط، با کمترين حقوق، بدون مزايا و بيمه در ايران کار کرده اند که فکر نمي کنم يک ايراني حاضر به پذيرش آن باشد. و اگر هم باشد امکان و فرصت شکايت از کارفرما براي او هموارتر است تا يک کارگر مهاجر، آن هم افغان.»
همچنين در وبلاگ روزمرگي هاي شهري در زير مطلبي با عنوان «افغان ها نيز انسان اند» مي خوانيم که «هيچ انساني را نبايد به خاطر محل تولد و طوق بندگي که به نام مليت بر گردن او آويزان کرده اند از حقوق ابتدايي انساني اش محروم ساخت.»
در ادامه ضمن آوردن دلايلي که نه تنها کار کارگران افغاني در ايران مساله منفي را پيش نمي آورد بلکه عامل رشد اقتصادي جامعه نيز است، مشکلات اقتصادي را ناشي از عوامل ريشه يي ديگر مي داند و در انتها مي نويسد؛ «کارگر افغاني جاي کارگر ايراني را تنگ نکرده است، هيچ کارگري جا را براي کارگران ديگر تنگ نکرده است، کارگران افغان به مانند تمامي کارگران جهان وراي مليت، جنسيت، نژاد، قوميت، زبان و... داراي منافع مشترک با يکديگر هستند.»
البته اين اعتراضات تنها محدود به صدور بيانيه و نوشتن در فضاي مجازي نمانده است. جمعي از فعالان اجتماعي که با عنوان «انجمن بدون مرز» فعاليت مي کنند در اعتراض به اخراج افغان ها کمپيني را سازمان داده اند و در يک اقدام جالب نمايشگاه عکسي را با مضمون اعتراض به برخورد غيرانساني با مهاجران افغان در دامنه کوه گلاب دره برگزار کردند.
اين اعتراضات تنها محدود به جامعه ايرانيان نبوده است بلکه در ميان خود افغان ها نيز اعتراضات گسترده يي نسبت به اين عمل مسوولان ايراني صورت گرفته است. براي نمونه در روز جهاني کارگر صد ها تن از کارگران اخراجي افغان جلوي سفارت ايران در کابل تجمع کردند و از دولت ايران خواستند که در اقدام خود نسبت به اخراج افغان ها تجديدنظر کنند. تظاهرکنندگان بعد از راهپيمايي در شهر کابل، طي اجتماعي در مقابل سفارت ايران، با سردادن شعار از مقامات آن کشور خواستند از اخراج اجباري افغان ها از کشورشان، دست بردارند. تظاهرکنندگان، همچنين از مقامات افغاني به خصوص وزراي خارجه و امور مهاجرين، انتقاد کردند که گويا در جلوگيري از اخراج افغان ها از ايران، کاري انجام نداده اند.
تظاهرکنندگان در پايان قطعنامه يي را صادر کردند که در آن از دولت ايران خواستند در اقدام خود مبني بر اخراج اجباري افغان ها، تجديدنظر کند. در اين حال مقامات دولت افغانستان رسماً از مسوولان دولتي ايران خواسته اند که با در نظر گرفتن موافقت قبلي سه جانبه ايران و افغانستان و کميسارياي عالي سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، ازاخراج پناهندگان افغان خودداري کند.
البته اخراج افغان هاي مهاجر در ايران حتي بر روي ساختار دولتي کشور افغانستان نيز تاثير خود را گذاشته است که موجب استيضاح و برکناري دو تن از وزراي «خارجه و مهاجران» اين کشور شده است؛ «پارلمان افغانستان وزراي خارجه و مهاجران اين کشور را در مورد مساله اخراج اجباري مهاجران افغان از ايران براي استيضاح به مجلس فرا خوانده بود که توضيحات وزرا براي نمايندگان در پارلمان قانع کننده نبوده، در نتيجه به اتفاق آرا اين دو وزير استيضاح شده و برکنار شدند. رنگين دادفرسپنتا وزير امور خارجه و محمداکبر اکبر وزير مهاجران کشور در جلسه پارلمان ردصلاحيت شدند.»