Download Persian Font

 

 

    English Site
HOME ارتباط با ما طراحان سايت ديگر سايت ها گالری عکس فعاليت ها

اخبار

درباره ما

تحقق حقوق كودك نياز

 به مساعدت همگاني دارد


شنبه 22 اردیبهشت 1386
سرنوشت تلخ کودکان سرباز در سودان
اعتماد - مهديس اميري اوايل مارس سال 2004، پل ماک وک مشغول تميز کردن اسلحه اش در سنگري در جنوب سودان بود که فرمانده اش به او گفت مي تواند برود. او از سربازان جنگ داخلي بين سودان جنوبي و شمالي است که تاکنون بيش از 2 ميليون قرباني گرفته است. اما پل که تنها 14 سال سن دارد، آزاد شده بود و مي توانست به خانه اش برگردد. او مي گويد؛ «باورم نمي شد، تصور مي کردم خواب مي بينم. آنقدر هيجان زده شده بودم که از سنگر بيرون دويدم و تاريخ آن روز را با چاقو روي دستم حک کردم؛ 7 مارس 2004. خونريزي شديدي داشتم ولي دردي حس نمي کردم. تنها به اين فکر مي کردم که پس از آن خواهم توانست مثل بچه هاي عادي زندگي کنم.» 13-4.jpg امروز، پل و دو همرزم سابقش جان و متيو در کلبه يي از جنس بامبو زندگي مي کنند. اين سه پسر بچه، زماني که در حياط مدرسه ابتدايي مشغول بازي بودند ربوده شدند و در حالي که دست هايشان بسته شده بود به ارتش آزادي خلق سودان(SPLA) تحويل داده شدند و به مدت دو سال در کنار هم جنگيدند در حالي که تنها چيزي که از جبهه مقابل خود مي دانستند اين بود که کساني که با گلوله هاي آنها کشته مي شوند کودکاني هم سن و سال خودشان هستند. الان آنها يک دکه فروش غذا در يکي از خيابان هاي شهر برپا کرده اند و خاطرات خود را براي «جيمز نسبيت»، بازيگري که به عنوان سفير يونيسف به سودان سفر کرده تعريف مي کنند.نسبيت با حيرت و خشم به سخنان اين کودکان گوش مي دهد و پي درپي مي پرسد؛ «چطور توانستند با کودکان اين کار را بکنند؟» او که در فيلم هاي «پاهاي سود» و «قانون مورفي» ايفاي نقش کرده است، براي نمايش و گزارش دشواري هاي خارج کردن کودکان از نيروهاي شبه نظامي سودان وارد اين کشور شده است. زماني که نسبيت از خاطرات اين سه کودک در مورد کشتن افراد جبهه مقابل پرسيد، هر سه به زمين خيره شدند وگفتند چيزي به ياد نمي آورند و اينکه آنها استفاده درست از اسلحه هايشان را بلد نبودند. يکي از آنها مي گفت که کشتن دو نفر را به خوبي به ياد مي آورد در حالي که دو پسر ديگر با وحشت به او نگاه مي کردند. روانشناسان گروه بعد توضيح دادند که براي کودکان دشوار است به کشتن يک فرد خاص اعتراف کنند و بپذيرند مستقيماً عامل قتل کسي بوده اند. غرامت جان يک فرد در جنگ 100 کتل است و زخمي شدن مبلغي حدود 20 کتل غرامت دارد. اين مبالغ بسيار بالاتر از سطح اقتصادي خانواده اين کودکان است. اما نه فرماندهان گروه هاي شبه نظامي و نه دولت سودان هيچ يک غرامت کودکي از دست رفته اين کودکان را در نظر نگرفته اند. چطور مي توان در کشور فقيري مانند سودان سوءاستفاده جسمي و روحي را که در مورد اين کودکان اعمال شده جبران کرد؟ چگونه مي توان ميزان دردناک بودن تجربه کودکي را تخمين زد که در واکنش به خبر آزادي اش از فرط شادي با چاقو خود را به شدت زخمي مي کند؟نسبيت در مواجهه با اين همه رنج چنان مبهوت شده که پي درپي مي پرسد چه جامعه يي مي تواند چنين تجربه دردناکي براي کودکانش رقم بزند. او از اقبال بلند خود سپاسگزار است که در خانواده يي در شمال ايرلند متولد شده و پدري معلم و مادري بسيار مهربان داشته است و اين شانس را داشته که تحصيل کند و زندگي رضايتمندانه فعلي خود به عنوان يک بازيگر و پدر دو دختر 5 و 9 ساله اش را با جهنمي که اين کودکان به چشم ديده اند و تلخي آينده شان مقايسه مي کند تا ابعاد وحشتناک زندگي آنها را توضيح دهد.راهنما و مترجم گروه، کيم جيل، سال ها پيش به اجبار پدرش به عنوان سرباز داوطلب شد. با اين اقدام متعصبانه پدرش، خانواده از هم پاشيده و مادر کيم 7 ساله از پدرش جدا شد. ده سال بعد، خانواده کيم تصور کردند وي مرده و تشييع جنازه نماديني برايش ترتيب دادند. اما او به کنيا گريخته بود و امروز براي يونيسف کار مي کند. وظيفه او يافتن و سامان دادن زندگي کودکان سرباز است؛ کاري که خاطرات گذشته اش را برايش يادآوري مي کند. او به ياد مي آورد که به دليل کمبود آب آشاميدني، سربازان بزرگسال به کودکان فرمان مي دادند از ادرار خود به عنوان آب آشاميدني استفاده کنند.براي دختراني که براي کمک به نيروهاي شبه نظامي ربوده مي شوند، زندگي متفاوت اما به همين اندازه دشوار است. تابيتا دختر 17 ساله يي است که هم اکنون مسوول سامان دادن دختراني است که پيش از اين سرباز بوده اند. او و خانواده اش نگران مرگ آنا خواهر بزرگ ترش بودند که پيش از اين توسط SLPA ربوده شده بود. وقتي تابيتا ربوده شد، تنها چيزي که موجب شادي او شد اين بود که دريافت خواهرش زنده و سالم است و در يکي از دفترهاي فرماندهي SLPA کار مي کند. آنا باردار بود و از خواهرش نيز خواست براي اينکه موقعيت از اين که هست دشوارتر نشود، هر کاري به او گفته مي شود انجام دهد. دختران ربوده شده اغلب تبديل به برده هاي جنسي مي شوند و به علاوه وظيفه تهيه غذا و حمل مهمات را نيز برعهده دارند. سن کم تابيتا مانع از اين شد که چنين بلايي بر سر او بيايد. او به عنوان پرستار به کار گرفته شد و مسوول رسيدگي به سربازان زخمي شد که اغلب مي مردند. او مي گويد؛ «به بوي تعفن مي شد کم کم عادت کرد اما من دلم براي مادرم تنگ مي شد، خصوصاً وقت هايي که کتکم مي زدند.» و در جواب نسبيت که مي پرسد؛ «زياد کتک مي خوردي؟» مي گويد؛ «بي شمار». نسبيت با يادآوري خاطره والدينش و اينکه او را به کلاس پيانو مي فرستادند، تفاوت فاحش زندگي خودش و اين کودکان را يادآوري مي کند و دو دنياي متفاوت را با هم مقايسه مي کند. او از قول يک کودک-سرباز سوداني مي گويد؛ «او به من گفت که از مادرش پرسيده و مادرش گفته عرب ها و سيا هان به خاطر خاک يکديگر را مي کشند.» مبارزان در سراسر جهان کودکان را مي ربايند و به جنگ وامي دارند. تصوير کودکان اسلحه به دست در سيرالئون، ميانمار، اوگاندا و به تازگي دارفور به تصويري آشنا مبدل شده است. پس از سقوط منگيستو در اتيوپي در 1991، SLPA آغاز به مبارزه کرد که به افزايش چشمگير تعداد کودکان ربوده شده به عنوان سرباز انجاميد اما آمار رسمي سودان همه اين مشاهدات مستند و حرف هاي اين کودکان را ناديده مي انگارد؛ «هيچ آماري درباره تعداد کودکان کشته شده وجود ندارد. اما يکي از مردم محلي به گزارشگران يونيسف گفت در هر خانواده- که اغلب گسترده اند و تا 60 نفر جمعيت دارند- دست کم10 کودک گم شده اند. اين يعني 6/1 درصد از کودکان منطقه. در هر حال SLPA نخستين سازمان شبه نظامي است که در سال 2000 پذيرفت کودکان زير سن قانوني را آزاد کند. با پيگيري هاي يونيسف در سال 2001 اين پروسه آغاز شد و به رغم کند بودن و وقفه هاي پي درپي، نتايج مثبتي نيز در بر داشت. کودکان از ميدان جنگ آزاد مي شدند اما خود را در کلاس هاي درس در کنار کودکاني بزرگ تر از خودشان مي يافتند در حالي که گاهي خواندن و نوشتن و حتي عربي حرف زدن را از ياد برده بودند. پل و دوستانش مي گويند ترجيح مي دهند سرشان را با کار گرم کنند، فوتبال بازي کنند و همه چيز را فراموش کنند. اما مشاوران يونيسف معتقدند بهترين راه براي اين کودکان درس خواندن و آموزش است تا با استفاده از آن بتوانند جايگاه مناسبي در جامعه شان پيدا کنند. تصور يک زندگي نرمال براي دختران سرباز دشوارتر است. پس از دوره يي زندگي در محيطي جنگي، اغلب آنها رفتارهايي غيرزنانه و پرخاشگرانه پيدا مي کنند و اين دورنماي زندگي خانوادگي آنها را تيره مي کند.ديويد 17 ساله که به علت نداشتن تحصيلات کافي به سختي و به صورت نادرست حرف مي زند، دوره يي سه و نيم ساله را در مقر SLPA گذرانده است. او هنوز بسياري از شب ها کابوس مي بيند و جيغ زنان از خواب مي پرد و خانواده اش مدتي را به آرام کردن او و يادآوري اينکه ديگر در جنگ نيست مي گذرانند. او مي گويد؛ «من هنوز نمي توانم زني را که با کمک ديگران به قتل رسانديم از ياد ببرم. او براي آوردن آب فرستاده شده بود و به او گفته شده بود اگر نتواند آب بياورد کتک خواهد خورد. او موفق نشد و به سربازان گفته شد او را بزنند. آن زن التماس مي کرد و همه کتکش مي زدند و من مي دانستم که اگر او را نزنم خودم کشته خواهم شد. او ابتدا جيغ مي زد، بعد بي هوش شد و در نهايت زير ضربات جان داد. من حس وحشتناکي داشتم، انگار مادر خودم را کشته باشم.»نسبيت در حالي که زيربار تمامي خاطراتي که شنيده به شدت غمگين به نظر مي رسد، مي گويد؛ «من مجذوب سطح تحمل اين کودکان و رنج هاي آنها شده ام و براي کمک به آنها هر چه در توانم باشد انجام خواهد داد.»
آخرين عناوين خبری
بايگانی
عضويت در خبرنامه

 

تهران - خيابان خرمشهر (آپادانا) - شهيد عربعلي (نوبخت) - كوچه دهم - پلاك 26 - زيرزمين غربي

تلفن 2-8735591، فكس 8735591

Best Site Screen  Size : 1024×768

Powered by Gardoon - Movable Type 2.661 - XML